Welcom to My Website !
 
 
-داستان کوتاه

توی رختخوابم چسیده بود این جمله را لا بلا ی دستنوشته هایش پیدا کرده بودند مدت زیادی نبود که با هم ازدواج کرده بودند یکی شون سینما میخوند یکی شون نقاشی هر دو به کار هم اهمیت میدادند به خاطر حفظ شان حرفه و هنرشان قرار گذاشته بودند که بچه دار نشوند طبق عادات مرسوم عمل نمی کردند نه مزاحم هم میشدند نه موی دماغ بودند از ا شپزخانه شان هیچوقت بوی غذا نمی امدهمه چیز ساده و سرد بود بجز رابطه عاشقانه که گرم بود و صمیمی فضای خانه پر بود از یادداشتهای جورواجورمربوط به کارشان ووسایل ساده تزئینی که با سلیقه خودشان سر هم شده بود و بوی زندگی میداد زیبا و خواستنی خانه ای سر شار از شور وشوق و تخییل بر انگیزاخر سر هم کسی نفهمید این تخم لق را کی کاشت هر کسی به سهم خودش دخالت وفضولی کرد که ماجرای جدائی انها را بفهمدولی دریغ از سر سوزن افاقه انها جدا شدند به سادگی ازدواجشان واین پرسش مهم برای همه چرا؟ چرا جدا شدند؟ اینها که نمونه خوشبختی بودند زبانزد دوست و دشمن پس چرا؟ولی چیزی عاید کسی نشدمگر همین جمله:توی رختخوابم چسیده بود

Records 1 to 1 of 23
 
     
Link to : Elahe Gallery - Khyal Gallery - Assar Artgallery - Kargah